X
تبلیغات
درد و دل با حضرت فاطمه (س)

درد و دل با حضرت فاطمه (س)

درد و دل با حضرت فاطمه (س)




حلول ماه قرآن بر شما عزیزان مبارک باد


   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1392ساعت 13:15 توسط زهرا| |



به نام او  كه زيبايي فصل ها و ماه ها و روزها و ساعت ها همه از آن اوست.









نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 5:58 توسط زهرا| |















نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 21:15 توسط زهرا| |



 بسم الله الرحمن الرحیم


 

هفده ربیع الاول سالروز میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی – صلی الله علیه وآله- بر مسلمانان جهان مبارک باد.

 در رسانه های الکترونیکی از هفته گذشته حکایت از آن دارد که میلاد پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد- صلی الله علیه وآلیه- به استثنای خود سرزمین وحی در سراسر جهان اسلام وحتی سراسر گیتی  به نحوی از سوی مسلمانان جشن گرفته شد وهرمسلمانی به اندازه توان و مطابق با باورهای درونی خود دربرا بر این روز تاریخی واکنش نشان داده اند.امکانات گسترده رسانه ی امروز این فرصت را فراهم ساخته تا به سهولت بتوان برخوردها را دست بندی نمود. شاید از آن دوره ها بسیار فاصله گرفته باشیم که همسایه از وضع همسایه خود بی خبر بود! ولی حالا وضعیت تمامی کشور ها و عکس العمل ها در برابر یک پدیده را می توان به راحتی از طریق اینترنت بدست آورد.

پیامبر اسلام(ص) در ماه ربیع الاول سال عام الفیل- به باور مورخان اهل سنت 12 ربیع و به باور مورخان اهل تشیع 17- در مکه معظمه چشم به جهان گشود.مکه در آن عصر و زمان بخاطر سکنا گزینی قبایل عرب همواره شاهد جنگها و خشونت های درونی و بین القبیله ی بود وجز در ماه های حرام شغل و پیشه این قبایل خشونت درگیری و تاخت وتاز بود. از آنجایی که این سرزمین بی آب و علف و بدون امکانات مادی آنروز کمتر مورد توجه قدرت های بزرگ جهانی قرار داشت این منطقه به شکل خود مختار در اختیار همان چند طایفه عرب قرار گرفته بود که جز خشونت و زور از تمدن و فرهنگ همزیستی چیزی نمی دانستند.

پیامبر رحمت – صلی اللاه علیه و آله – این قبایل وحشی خشونت پیشه رابا تلاشهای خستگی نا پذیر خود در طول 23 سال به شاهراه تمدن آنروزهماهنگ ساخته و زندگی مسالمت آمیز را به جای خشونت ترویج و تبلیغ و تحکیم بخشید. اما پس از رحلت پیامبر رحمت (ص) به اندک زمانی همان خصلت های خشونت قبایلی گذشته زنده شد اما متاسفانه این بار نه به نام همان طایفه عرب که به نام اسلام اعمال می شد. با گسترش قلمرو اسلامی در گوشه و کنار جهان این فرهنگ خشونت قبایلی عرب به نام یک دین و آیین مطرح می شد. با اینکه در طول تاریخ در کنار ارایه این نسخه بدلی از دین از سوی دلسوزان به اسلام و راه رسول الله (ص) تلاشهای در ارایه نسخه های اصلی در برابر آن بدلی صورت گرفته اما نسخه بدل چنان گسترده و همه جانبه نشر شده که کسی رغبت چندانی به نسخه اصلی ندارد!

پیامبری که خدا از خلق نیکوی او ستایش می کند دریافت کنندگان نسخه بدلی با عمل کرد خود و با ابزار خشونت در سراسرجهان چهره این پیامبر رحمت و حسن خلق را مبدل به خشونت و نا همزیستی مسالمت آمیز نموده است !

اسلام که دین رحمت و مسالمت و همزیستی است از سوی مدعیان پیروی این دین مبدل به دین خشونت و وحشت شده است! در روزگاری که اسلام و مسلمانی در هر کجا گام می نهاد مردم متنفر از خشونت ها و درگیری ها چون ملاطفت و عطوفت انسانی این دین و مردم را دیده با دل جان گرویده آن می شدند اما امروز متاسفانه به اثر عمکرد خشونت زای مدعیان اسلام راستین که پرچمدارآن وهابیت حاکم بر سرزمین وحی و نمود سیاسی و عملی آن جریان خشونت آفرین القاعده در جهان است! از اسلام دین وحشت و از مسلمانی ترور و تروریست در جهان ترسیم و تبلیغ و ترویج نموده است!

 وهابیت والقاعده همان سنت عصر جاهلیت اعراب وحشی قبل از اسلام را به نام اسلام عرضه می دارند در حالیکه آن خشونت ها در آن عصر و زمان به نحوی در جاهای دیگر نیز رایج بود ولی به مرور زمان مردم متمدن شده و آن وحشیگری و خشونت را پشت سر گذاشته اند.هیچ قوم و طایفه ای حاضر نیست رفتار های چند هزار سال قبل نیکان خود را که به شکل نیمه وحشی و درنده خویی زندگی می کردند به عنوان الگوی رفتاری خود قرار دهند جز تعداد متحجر عصبیت گرای اعراب به نام وهابیت! منطق اینها بازگشت به همان سنت های قبایلی اعراب جاهلی با ابزار مدرن است .این افراد خشونت را که بشر امروز از آن متنفر است در اذهان مردم به نام اسلام زنده می سازند! اینها در حقیقت دشمنان اصلی اسلام و مسلمانی که به نام اسلام تیشه به ریشه اسلام می زنند.

اما از آنجای که در سرزمین وحی جا دارند و قیبله مسلمان عالم را در اختیار دارند همه رفتار های آنها به نام اسلام و مسلمانی تبارز یافته درک حقیقت از سوی جهانیان در باره اسلام را مشکل ساخته اند.چراکه اسلام جدا از مسلمانی نمی تواند حضور خارجی داشته باشد.درست است ما برای خود توجیه نماییم که عملکرد وهابیت سران کشور های اسلامی و جریان القاعده اسلامی نیست! اما برای یک غیر مسلمان که این رفتار ها را به نام اسلام و مسلمانی مشاهده می کند چگونه می توان اورا راضی ساخت " که اسلام در ذات خود ندارد عیبی هر عیبی که هست از مسلمانی ماست" او همین عمل ما را می بیند نه عمل پیامبر رحمت و امامان مارا.

برای یک غیر مسلمان نمود عینی اسلام و مسلمانی خانواده های فاسد شاهان عربستان سعودی و کشور های حوزه خلیج فارس و مبلیغان دینی اسلام همان جریان خشن و غیر انسانی القاعده است که جز سر بریدن انتحار و ایجاد خشونت راهی برای زندگی مسالمت آمیز نمی شناسند.با درد و تاسف باید گفت در حالیکه میلاد پیامبر رحمت(ص) حتی در دور ترین نقاط جهان بین ساکنان دیگر ادیان و حتی بی دینان از سوی مسلمانها جشن گرفته می شود! اما در سرزمین وحی و ام اقرای اسلامی مکه و مدینه جشن گرفتن برای میلاد رسول اکرم (ص) ممنوع است! چرا که وهابیت این کار را بدعت می دانند و تنها کشوری از جمع کشور های اسلامی که روز میلاد پیامبر رحمت(ص) در آن تعطیل عمومی نیست، کشور عربستان سعودی تحت اداره خادم الحرمین است.

بنابراین، سرزمین وحی و رحمت اینک به منشا جهل و خشونت تبدیل شده و به نام اسلام علیه اسلام و به مسلمان علیه مسلمان به پا خاسته اند.خداوند خود به برکت میلاد پیامبر رحمت خود برامت مرحومه این پیامبر خویش رحم نموده این امت را از شر دشمنان دین و دنیای مسلمان نجات بخشد.

                 

                       اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 4:47 توسط زهرا| |

بسم الله الرحمن الرحیم


صبح زود روی برفهای پارک نزدیک خانه قدم می زدم برف آرام آرام می بارید زمین رخت سپید بر تن کرده و سپید پوش شده بود زیبایی و درخشش  دانه های بلورین برف جذابیت و زیبایی پارک و درختان را دوچندان کرده بود.همانطوریکه راه می رفتم خاطرات تلخ و شیرین گذشته چون فیلم از ذهنم می گذشت. گاهی غمگین می شدم و گاهی شاد حتی سردی هوا را هم احساس نمی کردم حتی فراموش کرده بودم کودکانی را که در زمستان امسال کفشهای پاره دارند... تقریبا آخر پارک رسیده بودم که پایم به گلوله ای از برف گیر نمود. چشم گشودم که ببینم چه هست؟ که چشم دلم باز شد. دیدم برف چه منظره ای زیبایی را بوجود آورده که من اصلا متوجه ی این منظره ای زیبا نشده بودم.

هر طرف نگاه کردم خدا بود و حکمت خدایی! و نقاش طبیعت چنان تصویری زیبا در سراسر جنگل کشیده بود که مات و مبهوت شدم. ازینکه دیر چشم گشوده بودم افسوس خوردم که چرا زود تر بیدار نشده ام. ناخود آگاه در ذهنم این کلمات زمزمه می شد که:

گوش دل وا کن صدای خدا بشنو

چشم دل وا کن، جلوه خدا بنگر

اشک در چشمانم جاری شد، هر طرف نگاه می کردم خدا بود و غیر او هیچ نبود لحظاتی مات و مبهوت فقط نظاره گر بودم و با خود می گفتم که به راستی شاعر خوش قریحه چه زیبا سروده است که :

برگ درختان سبز در نظر هشیار

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

براستی که طبیعت خود نمایانگر جلال و جمال پرورگار عالم است ، اما بازدارنده ها چنان پرده های ضخیمی پیش چشم ما قرار داده و غفلت گوش دل ما را به کلی کر ساخته که نه چیزی می بینیم و نه چیزی را می شنویم. نمی دانم چه زمانی گذشت تا اینکه صدای آواز پرنده ای مرا به خود آورد. ندانستم آواز او در آن فضای برفی از شوق دیدار بود یا از غم فراق! دارکوبی هم در آن بالای درخت همواره به تنه یک شاخه خشک شده نوک می زد صدایش در سراسر جنگل می پیچید، اصلا باورت نمی شد که این پرنده کوچک چنین صدای ایجاد نماید! سکوت جنگل به هم ریخته بود یعنی از قبل هم چنین بود، اما من قبلا به اثر غرق شدن به دریای از عقده ها ، کینه ها ، حقارت ها و حسادت های درونی خودم ، چیزی را نمی شنیدم و نمی دیدم ! ولحظه ای هم به خاطر غرق شدن به جمال خدا چیزی را ندیدم و نشنیدم.

از شوق این دگرگونی همه چیز را  فراموش کرده بودم با خود  گفتم کاش یکی از دوستان اینجا بود تا این طبیعت زیبا را او هم می دید. در این لحظه از دور خانمی را دیدم که زنجیر سگی بدست داشت و سگ او روی برفها می رقصید! رفتم نزدیک می خواستم به او صبح به خیر بگویم و تا با هم درباره  زیبای طبیعت  حرف بزنیم . اما وقتی نزدیک رسیدم متوجه شدم که او چنان عصبانی و ترش کرده بود که حتی شادی سگ خود را نمی دید ، جرات نکردم به او  صبح بخیر بگویم ،خیلی با  عجله از کنارم گذشت . با حسرت به راه خود ادامه دادم و از اینکه هیچ کسی نبود تا این زیبایی را به او نشان دهم کمی دلم گرفته بود .  

 لحظاتی کنار نرده آهنی تکیه دادم برای فقیران و نیازمندان جهان دعا کردم و از خدا خواستم در این فصل سرد خودش پناه بی پناهان باشد و در هیچ شرایطی تنهای شان نگذارد....

اما دیگر هرگز آن احساس چند دقیقه قبل را نداشتم و باز در دنیای زرق و برق مادی غرق شدم و از آن لحظه کوتاه و لذت بخش فقط یک خاطره ای برایم باقی ماند. دلم نیامد که آنرا با خوانندگان این وبلاگ تقسیم نکنم.براستی که ما چقدر گرفتاریم و غافل که لحظه ذهن ما به فکر واداشته نمی شود، در حقیقت ما زنده نیستم! مردگان متحرکیم،  گوش داریم اما نمی شنویم ! چشم داریم اما نمی بینیم!

وقتی از پارک برگشتم! افسوس خوردم که کاش آن لحظه کوتاه برای همیشه ادامه می داشت که گوشم می شنید و چشمم می دید! ولی صد افسوس که آن حس فقط یک لحظه بود. تازه مفهوم این جمله را دریافتم که گفته اند:" یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است" به راستی که یک ساعت با خود و خدا بودن چه دشوار است! من فقط چند ثانیه از این دنیا خارج شدم حلاوت آن هنوز در ذهنم هست، خوشا به حال کسانی که دقیقه ها و ساعت ها از این دنیا خارج شده به دنیای دیگر سیر می کنند.

                                      اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم                    



نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 9:33 توسط زهرا| |





                  

یا ثار اللهخسته ام دلشکسته ام دستم توان  تایب کردن حتی یک جمله را ندارد  چشم هایم  باز نمی شود  سیاهی می بیند به سختی می نویسم نمی دانم چی می نویسم مولایم خودت می دانی که تقریبا یک هفته است که اشک امانم را بریده  ای همه ی هستی من نمی دانم به کدومین گناهم این سعادت از من گرفته شد مهربانم به من بگو این بی قراری و آشفتگی دلم را چگونه آروم کنم

دلم حرم تورا می خواهددددددد
آقای شهیدم مجبور بودم بیرون از خانه بروم صورتم را پوشانده بودم تا کسی قرمزی صورتم و چشمانم را نبیند اگر هوا برفی و سرد نبود  اگر تعطیلات نبود چه می کردم حتما فکر می کردند بیماری پوستی گرفتم آری مهربانم کسی چه می داند که زهرا بیمار ضریح امام شهیدش هست
امام تشنه لبم زهرا دیگه طاقت نداره نداره...

دلش معنی بی لیاقتی را نمی فهمد تو را می خواهد

 مولای من نمی توانم کلماتی پیدا کنم که تا جمله هایی را  تکمیل کنند که معنی واقعی دلتنگی ام را بیان کند
 
مولای من دلم حرم تو را می خواهد

  مولای من می دانم که لیاقت آنرا نداشته‌ام که با تمام عشق و علاقه دیرینه ام به پا بوس تو نایل شوم. چرا که زیارت مرقد تو خود موهبت الهی است که نصیب هرکسی نخواهد شد هیچ‌گاه نا امید نبوده‌ام چرا که می‌دانم شما خانواده کرم و بخشایشید هیچ کسی از درگه شما نا امید برنگشته اند این عشق ومحبت تو باشیر در وجودم جاگرفته در همان آغاز چشم گشودن در جهان هستی دهانم را با خاک  تربت تو شیرین نموده اند و در همه سختی‌ها ودشواری ها ترا به کمک خواسته ام و از تو یاری جسته ام

امسال در اربعین می‌خواستم از طریق تلفن صدای زایران ترا بشنوم واز این راه دور با واسطه به تو و یاران باوفایت سلام کنم. اما گویی لیاقت این رانیز نداشته‌ام که با این همه تلاش هایم موفق نشدم عصر جمعه نا امید شدم که نمی‌توانم تماس بگیرم دلم به شدت بی‌قرار شده بود احساس کردم آخرین روز زندگم است سعی کردم با داروی تسکین دهم و آرام کنم قلب بی قرارم را پس از خواندن قلب قرآن کریم و ختم زیارت عاشورا همانطوریکه روی سجاده افتاده بودم دلم سخت گرفت و عقده های دلم شکست فریاد زدم یا سید الشهدا ای امام مظلوممن یا ولی الله یا غریب الغرباء یاوصی الله ای یاور مستضفان عالم دستم رابگیر که سخت دلم تو را می خواهد ساعتها اشک ریختم حتی توان نفس کشیدن نداشتم بی‌حال رو جانمازم افتاده بودم....

   مولای شهیدم کاش من هم یکی از همان ملیونها زایر تو بودم ؟ از تو می‌خواهم که  از خدا بخواهی که این فیض را به من بی‌لیاقت ارزانی دارد.

با اینکه درد ها وگفتنی هایم فراوان است اما این قلم را یارای بیان وتحریر آن نیست می‌دانم که به اذن خدا خود اسرار درونی ام  را می دانی پس یاری ام کن تا از لغزشهای زمانه در امان باشم  و  از گروه  ادامه دهنده گان راهتان .

                               

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 20:59 توسط زهرا| |

بسم رب الحسین( ع)

 

دستگاه ستم پیشته حاکم بر شام وکوفه فکر می‌ کردند که که پرونده عاشورا با شهادت امام حسین (ع) و یارانش و اسارت اهل بیت (ع)به پایان رسیده مختومه می گردد، غافل از اینکه این پرونده تا ابد باز خواهد ماند و هر زمان داد خواهان خود را خواهند داشت .پس از ظهر عاشورا و به اتمام رسیدن جنگ خونین و نابرابر کربلا، تا اربعین حوادث بیشتر دور محور اسارت و مسافرت اهل بیت (ع) دور می زند. اما از همان اربعین سال 61 هجری تا به امروز قبر حسین (ع) و بارگاه حسینی خود زمینه‌ساز شور و قیام های بوده وهست .

امام حسین (ع) همانطوریکه در حیاتش مرجع محبان خود بود، قبر او نیز زیارتگاه خاص و عام گردید و اولین دسته از زایران حسینی، درست در همان اولین اربعین به زیارت آن حضرت و یاران باوفایش رسیدند. براساس اسناد موثق تاریخی، اولین گروه زایران حسینی همان گروه کوچک دونفره جابر بن عبداله انصاری از صحابی پیامبر خدا حضرت محمد (ص) و عطیه بن عوف کوفی از دانشمندان بزرگ عهد خویش می‌باشند که روز اربعین به زیارت کربلا مشرف شدند.جابر بن عبدالله انصاری از جمله صحابی پیامبر (ص) که به خاطر نابینایی نتوانست در رکاب امام حسین (ع) قرار گیرد، پس از خبر شهارت ایشان از مدینه راه کربلا در پیش گرفت و به راهنمایی مرد فرزانه و دانشمندی چون عطیه کوفی پس از غسل در فرات و پوشیدن لباس پاکیزه و عِطر آگین نمودن خود به سوی قبر امام حسین (ع)گام نهاد و از عطیه خواست تا دست او را بالای قبر امامش قرار دهد.

آنگاه جابر انصاری از خلوص دل و با خلوص نیت به امام حسین (ع) سلام داد، اما وقتی جوابی نشنید با ز خطاب نمود که چگونه پاسخ بشنوم در صورت که رگ‌های گلوی ترا بریده و سر از تنت جدا کرده اند!چنان با امام خود زار و نیاز نمود که از حال رفت و عطیه با پاشیدن آب به صورت جابر او را ه هوش آورد.جابر انصاری با این اقدام تاریخی خود ، سنتی را رایج ساخت که تا امروز ملیونها پیرو ومحب امام حسین (ع) سالانه در کربلا انجام می‌دهند و پروانه وار به سوی حرم حسینی از راه‌های دور و نزدیک می شتابند. مطابق برخی روایات، اهل بیت (ع) نیز پس از سفر کوفه و شام در این روز دوباره به کربلارسیده اند و حضرت زینب (س) به عنوان سرپرست کاراوان شکست‌خورده و به اسارت رفته، گزارش این سفر شوم وپر حادثه و جانگداز به قبر امام حسین (ع) عرضه می‌دارد و در این سفر است که جابر انصاری سلام رسول خدا را به امام محمد باقر (ع) می رساند.

بنابراین، اربعین در عرف شیعه علی(ع) روز عهد و پیمان با خون حسین (ع) و ادامه راه آن حضرت به حساب می آید. امیدواریم که ماهم از متعهدان به این پیمان قرار گیریم .
 پروردگارا!  ما را از محبان و شيعيان واقعي امام حسين علیه السلام قرار بده


                               اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 2:33 توسط زهرا| |

ختم تلاوت کلام الله مجید هدیه به رو ح سالار شهیدان  حسین (علیه السلام) و شهدا و  برای سلامتی و فرج امام زمان (عج)  و شفای بیماران و بر آورده شدن حاجت تمام شرکت کننده گان در این ختم.از همه شما عزاداران سالار شهیدان حسین (علیه السلام) التماس دعای فراوان دارم

اجرتان با خدا

 التماس دعا

 جزء  نام قاری  جزء  نام قاری
 ۱
مهدی
 ۱۶    زهرا
 ۲ مهدی   ۱۷  زهرا
 ۳   هستی  ۱۸   منتظر
  ۴  هستی  ۱۹   سحر
  ۵    واله  ۲۰  خادم احمد ابن موسی ع
 ۶  میثم   ۲۱  تحلیل
 ۷   میثم  ۲۲   شاگرد شهدا
 ۸  میثم   ۲۳  مهدی
 ۹   میثم   ۲۴  مهدی
 ۱۰  حریم ولایت  ۲۵   
پریاشادکام
 ۱۱  منتظر...  ۲۶    زهرا
 ۱۲  محب علی  ۲۷   حمید
 ۱۳  محب علی  ۲۸    حمید
 ۱۴    فاطمه   ۲۹    حمید
 ۱۵    عباس جنتی   ۳۰ فاطمه

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 


نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 17:39 توسط زهرا| |

بسم رب الحسین( ع)

 

باز محرم از راه رسید حسینیه ها سیاه پوش شده و شیعیان سراسر جهان به عزا نشسته اند تا از شهادت بزرگ مرد تاریخ بشریت و پیشوای آزادگان جهان حسین بن علی – (علیه‌السلام) – تجلیل نمایند می‌خواهم یک داستان واقعی را که نشانگر لطف و مَحبت امام حسین – (علیه‌السلام- به عزادارانش است با شما عزیزان در میان گذارم. هر سال این عزادار در جمع بسیار کوچک به نحوی در ایام محرم در باره حماسه کربلا می‌گفت امسال همزمان با فرارسیدن ایام محرم مشکل بزرگی برایش پیش آمد که مانع حضورش در مراسم می شد. دوستان بسیار ناراحت و غمگین بودند او نیز بسیار ناراحت بود و با خود فکر می کرد که شاید امام حسین (ع) او را قبول نکرده و از نحوه کارش و شیوه برخوردش با عزاداران حسینی راضی نبوده که این مشکل همزمان شده با ایام محرم تا او نتواند در مراسم عزاداری شرکت نماید

ناامید و دلشکسته نشسته بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود مطمن شده بود که امسال از شرکت در مراسم عاشورای حسینی محروم شده است با خود فکر می کرد که حتماً عیبی در کارش بوده که امام اجازه ورود به مراسم را برایش نداده است برایش این رویداد یک هشدار حساب می شود.یک روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم طبق برنامه قبلی باید بار سفر بندد وراهی سرنوشت نامعلوم خود گردد. که اگر برنامه به تأخیر نیافتد بدون شک در مراسم امسال نمی‌تواند شرکت کند. تمام کار هایش برای رفتن درست می شود اما برایش خبر می‌دهند که برنامه فعلامعطل شده، اما باید اجرا شود ،گرچه یک تأخیر و یک فرصت پیش می‌آید، اما زمینه شرکت در مراسم عاشورا را فراهم نمی سازد.

خوشحال می شود که این تعلل باید حتماً حکمتی داشته باشد! اما وقتی نتواند در مراسم عزاداری شرکت کند، این تأخیر چه فایده دارد چراکه اگر درست مشخص نشود که برنامه چه وقت اجرا می‌شود او قادر به شرکت در هیچ مراسمی نخواهد بود تا اینکه برای بار دوم برایش اطلاع داده می‌شود که برنامه تا این تاریخ معطل شده است، وقتی به تقویم نگاه می‌کند در می‌یابد که این تاریخ درست پس از روز سیزدهم محرم را نشان می دهد. به این معنی که جواز شرکت در مراسم عزاداری ازسوی امام حسین (ع) برایش داده می شود. با شنیدن این خبر اشک از چشمانش جاری می‌گردد و در می‌یابد که علت گرفتاری‌ها در این بوده که باید او را متوجه خود سازد. جانم فدای آرمانهایت مولایم نمی دانستم تا این حد هوای محبان خود را داری ولی ما غافل از آن و درک نمی کنیم.

  چنان منقلب شدم که دیگر شکی برایم باقی نمانده که اگر ما ارباب را از روی اخلاص بخواهیم او هم مارا می خواهد.

ای مولایم ! هیچ‌گاه چنین آشکارا لطف ترا لمس نکرده بودم با اینکه همواره بر من لطف داشتی ولی زنگارقلب مانع درک آن می شد. اما امروز دریافتم که تو چقدر نزد خدا منزلت داری که آرزوهای محبان خود را از او بخواهی که برآورده سازد.

امام شهیدم! مدتی بود که گرفتاری‌های روزگار، غبار تیره ی بر شیشه قلبم افگنده بود که اندک اندک به برخی چیز ها شک می کردم، اما این رویداد مرا نیز تکان داد که به خود آیم و از خواب غفلت و کاهلی بیدار شوم.

ای امامم ! دریافتم وقتی کسی رو به تو آرد، تو او را  نمی رانی و دست او را گرفته راهنمون می شوی.

پروردگارا ! هیچ‌گاه بین ما و امام حسین (ع) جدایی میانداز .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 4:13 توسط زهرا| |

 ایام شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام را خدمت همه دوستان عزیز تسلیت عرض می کنم .



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 6:4 توسط زهرا| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin