درد و دل با حضرت فاطمه (س)
به نام او كه زيبايي فصل ها و ماه ها و روزها و ساعت ها همه از آن اوست.
هفده ربیع الاول
سالروز میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی – صلی الله علیه وآله- بر مسلمانان جهان
مبارک باد. در رسانه های الکترونیکی از هفته گذشته حکایت از
آن دارد که میلاد پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد- صلی الله علیه وآلیه- به استثنای
خود سرزمین وحی در سراسر جهان اسلام وحتی سراسر گیتی به نحوی از سوی مسلمانان جشن گرفته شد وهرمسلمانی
به اندازه توان و مطابق با باورهای درونی خود دربرا بر این روز تاریخی واکنش نشان
داده اند.امکانات گسترده رسانه ی امروز این فرصت را فراهم ساخته تا به سهولت بتوان
برخوردها را دست بندی نمود. شاید از آن دوره ها بسیار فاصله گرفته باشیم که همسایه
از وضع همسایه خود بی خبر بود! ولی حالا وضعیت تمامی کشور ها و عکس العمل ها در
برابر یک پدیده را می توان به راحتی از طریق اینترنت بدست آورد. پیامبر اسلام(ص) در
ماه ربیع الاول سال عام الفیل- به باور مورخان اهل سنت 12 ربیع و به باور مورخان
اهل تشیع 17- در مکه معظمه چشم به جهان گشود.مکه در آن عصر و زمان بخاطر سکنا
گزینی قبایل عرب همواره شاهد جنگها و خشونت های درونی و بین القبیله ی بود وجز در
ماه های حرام شغل و پیشه این قبایل خشونت درگیری و تاخت وتاز بود. از آنجایی که
این سرزمین بی آب و علف و بدون امکانات مادی آنروز کمتر مورد توجه قدرت های بزرگ
جهانی قرار داشت این منطقه به شکل خود مختار در اختیار همان چند طایفه عرب قرار
گرفته بود که جز خشونت و زور از تمدن و فرهنگ همزیستی چیزی نمی دانستند. پیامبر رحمت – صلی اللاه
علیه و آله – این قبایل وحشی خشونت پیشه رابا تلاشهای خستگی نا پذیر خود در طول 23
سال به شاهراه تمدن آنروزهماهنگ ساخته و زندگی مسالمت آمیز را به جای خشونت ترویج
و تبلیغ و تحکیم بخشید. اما پس از رحلت پیامبر رحمت (ص) به اندک زمانی همان خصلت
های خشونت قبایلی گذشته زنده شد اما متاسفانه این بار نه به نام همان طایفه عرب که
به نام اسلام اعمال می شد. با گسترش قلمرو اسلامی در گوشه و کنار جهان این فرهنگ
خشونت قبایلی عرب به نام یک دین و آیین مطرح می شد. با اینکه در طول تاریخ در کنار
ارایه این نسخه بدلی از دین از سوی دلسوزان به اسلام و راه رسول الله (ص) تلاشهای
در ارایه نسخه های اصلی در برابر آن بدلی صورت گرفته اما نسخه بدل چنان گسترده و
همه جانبه نشر شده که کسی رغبت چندانی به نسخه اصلی ندارد! پیامبری که خدا از
خلق نیکوی او ستایش می کند دریافت کنندگان نسخه بدلی با عمل کرد خود و با ابزار
خشونت در سراسرجهان چهره این پیامبر رحمت و حسن خلق را مبدل به خشونت و نا همزیستی
مسالمت آمیز نموده است ! اسلام که دین رحمت و
مسالمت و همزیستی است از سوی مدعیان پیروی این دین مبدل به دین خشونت و وحشت شده
است! در روزگاری که اسلام و مسلمانی در هر کجا گام می نهاد مردم متنفر از خشونت ها
و درگیری ها چون ملاطفت و عطوفت انسانی این دین و مردم را دیده با دل جان گرویده
آن می شدند اما امروز متاسفانه به اثر عمکرد خشونت زای مدعیان اسلام راستین که
پرچمدارآن وهابیت حاکم بر سرزمین وحی و نمود سیاسی و عملی آن جریان خشونت آفرین
القاعده در جهان است! از اسلام دین وحشت و از مسلمانی ترور و تروریست در جهان
ترسیم و تبلیغ و ترویج نموده است! وهابیت والقاعده همان سنت عصر جاهلیت اعراب وحشی
قبل از اسلام را به نام اسلام عرضه می دارند در حالیکه آن خشونت ها در آن عصر و
زمان به نحوی در جاهای دیگر نیز رایج بود ولی به مرور زمان مردم متمدن شده و آن
وحشیگری و خشونت را پشت سر گذاشته اند.هیچ قوم و طایفه ای حاضر نیست رفتار های چند
هزار سال قبل نیکان خود را که به شکل نیمه وحشی و درنده خویی زندگی می کردند به عنوان
الگوی رفتاری خود قرار دهند جز تعداد متحجر عصبیت گرای اعراب به نام وهابیت! منطق
اینها بازگشت به همان سنت های قبایلی اعراب جاهلی با ابزار مدرن است .این افراد
خشونت را که بشر امروز از آن متنفر است در اذهان مردم به نام اسلام زنده می سازند!
اینها در حقیقت دشمنان اصلی اسلام و مسلمانی که به نام اسلام تیشه به ریشه اسلام
می زنند. اما از آنجای که در
سرزمین وحی جا دارند و قیبله مسلمان عالم را در اختیار دارند همه رفتار های آنها
به نام اسلام و مسلمانی تبارز یافته درک حقیقت از سوی جهانیان در باره اسلام را
مشکل ساخته اند.چراکه اسلام جدا از مسلمانی نمی تواند حضور خارجی داشته باشد.درست
است ما برای خود توجیه نماییم که عملکرد وهابیت سران کشور های اسلامی و جریان
القاعده اسلامی نیست! اما برای یک غیر مسلمان که این رفتار ها را به نام اسلام و
مسلمانی مشاهده می کند چگونه می توان اورا راضی ساخت " که اسلام در ذات خود
ندارد عیبی هر عیبی که هست از مسلمانی ماست" او همین عمل ما را می بیند نه
عمل پیامبر رحمت و امامان مارا. برای یک غیر مسلمان نمود
عینی اسلام و مسلمانی خانواده های فاسد شاهان عربستان سعودی و کشور های حوزه خلیج
فارس و مبلیغان دینی اسلام همان جریان خشن و غیر انسانی القاعده است که جز سر
بریدن انتحار و ایجاد خشونت راهی برای زندگی مسالمت آمیز نمی شناسند.با درد و تاسف
باید گفت در حالیکه میلاد پیامبر رحمت(ص) حتی در دور ترین نقاط جهان بین ساکنان
دیگر ادیان و حتی بی دینان از سوی مسلمانها جشن گرفته می شود! اما در سرزمین وحی و
ام اقرای اسلامی مکه و مدینه جشن گرفتن برای میلاد رسول اکرم (ص) ممنوع است! چرا
که وهابیت این کار را بدعت می دانند و تنها کشوری از جمع کشور های اسلامی که روز
میلاد پیامبر رحمت(ص) در آن تعطیل عمومی نیست، کشور عربستان سعودی تحت اداره خادم
الحرمین است. بنابراین، سرزمین وحی
و رحمت اینک به منشا جهل و خشونت تبدیل شده و به نام اسلام علیه اسلام و به مسلمان
علیه مسلمان به پا خاسته اند.خداوند خود به برکت میلاد پیامبر رحمت خود برامت مرحومه
این پیامبر خویش رحم نموده این امت را از شر دشمنان دین و دنیای مسلمان نجات بخشد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
صبح زود روی برفهای پارک نزدیک خانه قدم می زدم برف آرام آرام می بارید زمین رخت سپید بر تن کرده و سپید پوش شده بود زیبایی و درخشش دانه های بلورین برف جذابیت و زیبایی پارک و درختان را دوچندان کرده بود.همانطوریکه راه می رفتم خاطرات تلخ و شیرین گذشته چون فیلم از ذهنم می گذشت.
گاهی غمگین می شدم و گاهی شاد حتی سردی هوا را هم
احساس نمی کردم حتی فراموش کرده بودم کودکانی را که در زمستان امسال کفشهای پاره دارند... تقریبا
آخر پارک رسیده بودم که پایم به گلوله ای از برف گیر نمود. چشم گشودم که ببینم
چه هست؟ که چشم دلم باز شد. دیدم برف چه منظره ای زیبایی را بوجود آورده که من اصلا متوجه ی این منظره ای زیبا نشده بودم.
هر طرف نگاه کردم خدا
بود و حکمت خدایی! و نقاش طبیعت چنان تصویری زیبا در سراسر جنگل کشیده بود که مات
و مبهوت شدم. ازینکه دیر چشم گشوده بودم افسوس خوردم که چرا زود تر بیدار نشده ام.
ناخود آگاه در ذهنم این کلمات زمزمه می شد که: گوش دل وا کن صدای
خدا بشنو چشم دل وا کن، جلوه
خدا بنگر اشک در چشمانم جاری
شد، هر طرف نگاه می کردم خدا بود و غیر او هیچ نبود لحظاتی مات و مبهوت فقط
نظاره گر بودم و با خود می گفتم که به راستی شاعر خوش قریحه چه زیبا سروده است که
: برگ درختان سبز در
نظر هشیار هر ورقش دفتریست
معرفت کردگار براستی که طبیعت خود نمایانگر
جلال و جمال پرورگار عالم است ، اما بازدارنده ها چنان پرده های ضخیمی پیش چشم ما
قرار داده و غفلت گوش دل ما را به کلی کر ساخته که نه چیزی می بینیم و نه چیزی
را می شنویم. نمی دانم چه زمانی گذشت تا اینکه صدای آواز پرنده ای مرا به خود آورد.
ندانستم آواز او در آن فضای برفی از شوق دیدار بود یا از غم فراق! دارکوبی هم در
آن بالای درخت همواره به تنه یک شاخه خشک شده نوک می زد صدایش در سراسر جنگل می
پیچید، اصلا باورت نمی شد که این پرنده کوچک چنین صدای ایجاد نماید! سکوت جنگل به
هم ریخته بود یعنی از قبل هم چنین بود، اما من قبلا به اثر غرق شدن به دریای از عقده ها ،
کینه ها ، حقارت ها و حسادت های درونی خودم ، چیزی را نمی شنیدم و نمی دیدم ! ولحظه ای هم به
خاطر غرق شدن به جمال خدا چیزی را ندیدم و نشنیدم. از
شوق این دگرگونی همه چیز را فراموش کرده بودم با خود گفتم کاش یکی از
دوستان اینجا بود تا این طبیعت زیبا را او هم می دید. در این لحظه از دور
خانمی را دیدم که زنجیر سگی بدست داشت و سگ او روی برفها می رقصید! رفتم
نزدیک می خواستم به او صبح به خیر بگویم و تا با هم درباره زیبای طبیعت
حرف بزنیم . اما وقتی نزدیک رسیدم متوجه شدم که
او چنان عصبانی و ترش کرده بود که حتی شادی سگ خود را نمی دید ، جرات نکردم
به او صبح بخیر بگویم ،خیلی با عجله از
کنارم گذشت . با حسرت به راه خود ادامه دادم و از اینکه هیچ کسی نبود تا این زیبایی را به او نشان دهم کمی دلم گرفته بود . لحظاتی
کنار نرده آهنی تکیه دادم برای فقیران و نیازمندان جهان دعا کردم و از خدا
خواستم در این فصل سرد خودش پناه بی پناهان باشد و در هیچ شرایطی تنهای
شان نگذارد.... اما دیگر هرگز آن احساس چند
دقیقه قبل را نداشتم و باز در دنیای زرق و برق مادی غرق شدم و از آن لحظه کوتاه و لذت بخش
فقط یک خاطره ای برایم باقی ماند. دلم نیامد که آنرا با خوانندگان این وبلاگ تقسیم نکنم.براستی که
ما چقدر گرفتاریم و غافل که لحظه ذهن ما به فکر واداشته نمی شود، در حقیقت ما زنده
نیستم! مردگان متحرکیم، گوش داریم اما نمی شنویم ! چشم داریم اما نمی بینیم!
وقتی از پارک برگشتم! افسوس خوردم که کاش آن لحظه
کوتاه برای همیشه ادامه می داشت که گوشم می شنید و چشمم می دید! ولی صد افسوس که آن
حس فقط یک لحظه بود. تازه مفهوم این جمله را دریافتم که گفته اند:" یک ساعت تفکر از
هفتاد سال عبادت بهتر است" به راستی که
یک ساعت با خود و خدا بودن چه دشوار است! من فقط چند ثانیه از این دنیا خارج شدم حلاوت آن
هنوز در ذهنم هست، خوشا به حال کسانی که دقیقه ها و ساعت ها از این دنیا خارج شده به دنیای
دیگر سیر می کنند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا ثار اللهخسته
ام دلشکسته ام دستم توان تایب کردن
حتی یک جمله را ندارد چشم هایم
باز نمی شود سیاهی می بیند به سختی می نویسم نمی دانم چی می نویسم مولایم
خودت می دانی که تقریبا یک هفته است که
اشک امانم را بریده ای همه ی هستی من
نمی دانم به کدومین گناهم این سعادت از
من گرفته شد مهربانم به من بگو این بی
قراری و آشفتگی دلم را چگونه آروم کنم دلم
حرم تورا می خواهددددددد دلش معنی
بی لیاقتی را نمی فهمد تو را می خواهد
مولای
من نمی توانم کلماتی پیدا کنم که تا جمله
هایی را تکمیل کنند که معنی واقعی دلتنگی
ام را بیان کند مولای
من می
دانم که لیاقت آنرا نداشتهام که با تمام
عشق و علاقه دیرینه ام به پا بوس تو نایل
شوم. چرا
که زیارت مرقد تو خود موهبت الهی است که
نصیب هرکسی نخواهد شد
هیچگاه
نا امید نبودهام چرا که میدانم شما
خانواده کرم و بخشایشید هیچ کسی از درگه
شما نا امید برنگشته اند این عشق
ومحبت تو باشیر در وجودم جاگرفته در همان
آغاز چشم گشودن در جهان هستی دهانم را با
خاک تربت تو شیرین نموده اند
و در همه سختیها ودشواری ها ترا به کمک
خواسته ام و از تو یاری جسته ام امسال
در اربعین میخواستم از طریق تلفن
صدای زایران ترا بشنوم واز این راه دور
با واسطه به تو و یاران باوفایت سلام کنم.
اما
گویی لیاقت این رانیز نداشتهام که با
این همه تلاش هایم موفق نشدم عصر جمعه نا
امید شدم که نمیتوانم تماس بگیرم دلم
به شدت بیقرار شده بود احساس کردم آخرین روز زندگم است سعی کردم با داروی تسکین دهم و آرام
کنم قلب بی قرارم را پس از خواندن قلب قرآن کریم و ختم
زیارت عاشورا همانطوریکه روی سجاده افتاده
بودم دلم سخت گرفت و عقده های دلم شکست فریاد
زدم یا سید الشهدا ای امام مظلوممن یا ولی الله یا غریب الغرباء یاوصی الله ای یاور مستضفان عالم
دستم
رابگیر که سخت دلم تو را می خواهد ساعتها
اشک ریختم حتی توان نفس کشیدن نداشتم
بیحال رو جانمازم افتاده بودم....
مولای شهیدم کاش
من هم یکی از همان ملیونها زایر تو بودم
؟ از
تو میخواهم که از خدا بخواهی که این
فیض را به من بیلیاقت ارزانی دارد. با اینکه درد
ها وگفتنی هایم فراوان است اما این قلم را
یارای بیان وتحریر آن نیست میدانم که
به اذن خدا خود اسرار درونی ام را می
دانی پس یاری ام کن تا از لغزشهای زمانه
در امان باشم و از گروه ادامه دهنده گان راهتان . اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دستگاه
ستم پیشته حاکم بر شام وکوفه فکر می کردند
که که پرونده عاشورا با شهادت امام حسین
(ع)
و
یارانش و اسارت اهل بیت (ع)به پایان رسیده
مختومه می گردد، غافل از اینکه این پرونده
تا ابد باز خواهد ماند و هر زمان داد خواهان
خود را خواهند داشت .پس
از ظهر عاشورا و به اتمام رسیدن جنگ خونین
و نابرابر کربلا، تا اربعین حوادث بیشتر
دور محور اسارت و مسافرت اهل بیت (ع)
دور
می زند.
اما
از همان اربعین سال 61
هجری
تا به امروز قبر حسین (ع)
و
بارگاه حسینی خود زمینهساز شور و قیام
های بوده وهست . امام
حسین (ع)
همانطوریکه
در حیاتش مرجع محبان خود بود،
قبر او نیز زیارتگاه خاص و عام گردید و
اولین دسته از زایران حسینی، درست در همان
اولین اربعین به زیارت آن حضرت و یاران
باوفایش رسیدند.
براساس
اسناد موثق تاریخی، اولین گروه زایران
حسینی همان گروه کوچک دونفره جابر بن
عبداله انصاری از صحابی پیامبر خدا حضرت
محمد (ص)
و
عطیه بن عوف کوفی از دانشمندان بزرگ عهد
خویش میباشند که روز اربعین به زیارت
کربلا مشرف شدند.جابر
بن عبدالله انصاری از جمله صحابی پیامبر
(ص)
که
به خاطر نابینایی نتوانست در رکاب امام
حسین (ع)
قرار
گیرد، پس از خبر شهارت ایشان از مدینه راه
کربلا در پیش گرفت و به راهنمایی مرد
فرزانه و دانشمندی چون عطیه کوفی پس از
غسل در فرات و پوشیدن لباس پاکیزه و عِطر
آگین نمودن خود به سوی قبر امام حسین
(ع)گام
نهاد و از عطیه خواست تا دست او را بالای
قبر امامش قرار دهد. آنگاه
جابر انصاری از خلوص دل و با خلوص نیت به
امام حسین (ع)
سلام
داد، اما وقتی جوابی نشنید با ز خطاب نمود
که چگونه پاسخ بشنوم در صورت که رگهای
گلوی ترا بریده و سر از تنت جدا کرده
اند!چنان
با امام خود زار و نیاز نمود که از حال رفت
و عطیه با پاشیدن آب به صورت جابر او را ه
هوش آورد.جابر
انصاری با این اقدام تاریخی خود ، سنتی
را رایج ساخت که تا امروز ملیونها پیرو
ومحب امام حسین (ع)
سالانه
در کربلا انجام میدهند و پروانه وار به
سوی حرم حسینی از راههای دور و نزدیک می
شتابند.
مطابق
برخی روایات، اهل بیت (ع)
نیز
پس از سفر کوفه و شام در این روز دوباره
به کربلارسیده اند و حضرت زینب (س)
به
عنوان سرپرست کاراوان شکستخورده و به
اسارت رفته، گزارش این سفر شوم وپر حادثه
و جانگداز به قبر امام حسین (ع)
عرضه
میدارد و در این سفر است که جابر انصاری
سلام رسول خدا را به امام محمد باقر (ع)
می
رساند. بنابراین،
اربعین در عرف شیعه علی(ع)
روز
عهد و پیمان با خون حسین (ع)
و
ادامه راه آن حضرت به حساب می آید.
امیدواریم
که ماهم از متعهدان به این پیمان قرار
گیریم .
ختم
تلاوت کلام الله مجید هدیه به رو ح سالار شهیدان حسین (علیه السلام) و شهدا و برای سلامتی و فرج امام زمان (عج) و شفای بیماران و بر آورده شدن حاجت تمام شرکت کننده گان در این ختم.از همه شما عزاداران سالار شهیدان حسین (علیه السلام) التماس دعای فراوان دارم اجرتان با خدا التماس دعا اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بسم رب الحسین( ع) باز
محرم از راه رسید حسینیه ها سیاه پوش شده
و شیعیان سراسر جهان به عزا نشسته اند تا
از شهادت بزرگ مرد تاریخ بشریت و پیشوای
آزادگان جهان حسین بن علی – (علیهالسلام)
– تجلیل
نمایند میخواهم یک داستان واقعی را
که نشانگر لطف و مَحبت امام حسین –
(علیهالسلام-
به
عزادارانش است با شما عزیزان در میان
گذارم.
هر
سال این عزادار در جمع بسیار کوچک به نحوی
در ایام محرم در باره حماسه کربلا میگفت امسال همزمان
با فرارسیدن ایام محرم مشکل بزرگی برایش
پیش آمد که مانع حضورش در مراسم
می شد.
دوستان
بسیار ناراحت و غمگین بودند او نیز بسیار
ناراحت بود و با خود فکر می کرد که شاید
امام حسین (ع)
او
را قبول نکرده و از نحوه کارش و شیوه
برخوردش با عزاداران حسینی راضی نبوده
که این مشکل همزمان شده با ایام محرم تا
او نتواند در مراسم عزاداری شرکت نماید ناامید و دلشکسته نشسته بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود مطمن شده بود که امسال از شرکت در مراسم عاشورای
حسینی محروم شده است با خود فکر می کرد که حتماً عیبی در
کارش بوده که امام اجازه ورود به مراسم
را برایش نداده است برایش این رویداد یک هشدار
حساب می شود.یک
روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم طبق برنامه
قبلی باید بار سفر بندد وراهی سرنوشت
نامعلوم خود گردد.
که
اگر برنامه به تأخیر نیافتد بدون شک در
مراسم امسال نمیتواند شرکت کند.
تمام
کار هایش برای رفتن درست می شود اما برایش
خبر میدهند که برنامه فعلامعطل شده،
اما باید اجرا شود ،گرچه یک تأخیر و یک
فرصت پیش میآید، اما زمینه شرکت در مراسم
عاشورا را فراهم نمی سازد. خوشحال می شود که این تعلل باید
حتماً حکمتی داشته باشد!
اما
وقتی نتواند در مراسم عزاداری شرکت کند،
این تأخیر چه فایده
دارد چراکه
اگر درست مشخص نشود که برنامه چه وقت اجرا
میشود او قادر به شرکت در هیچ مراسمی
نخواهد بود تا اینکه برای بار دوم برایش
اطلاع داده میشود که برنامه تا این
تاریخ معطل شده است، وقتی به تقویم نگاه میکند
در مییابد که این تاریخ درست پس از روز
سیزدهم محرم را نشان می دهد.
به
این معنی که جواز شرکت در مراسم عزاداری
ازسوی امام حسین (ع)
برایش
داده می شود.
با
شنیدن این خبر اشک از چشمانش جاری میگردد
و در مییابد که علت گرفتاریها در این
بوده که باید او را متوجه خود سازد. جانم فدای آرمانهایت مولایم نمی دانستم تا این حد
هوای محبان خود را داری ولی ما غافل از
آن و درک نمی کنیم. چنان منقلب شدم
که دیگر شکی برایم باقی نمانده که اگر ما ارباب را از روی اخلاص بخواهیم او هم مارا
می خواهد. ای مولایم !
هیچگاه
چنین آشکارا لطف ترا لمس نکرده بودم با
اینکه همواره بر من لطف داشتی ولی زنگارقلب
مانع درک آن می شد.
اما
امروز دریافتم که تو چقدر نزد خدا منزلت
داری که آرزوهای محبان خود را از او بخواهی
که برآورده سازد. امام شهیدم!
مدتی
بود که گرفتاریهای روزگار، غبار تیره
ی بر شیشه قلبم افگنده بود که اندک اندک
به برخی چیز ها شک می کردم، اما این رویداد مرا نیز تکان
داد که به خود آیم و از خواب غفلت و کاهلی
بیدار شوم. ای امامم !
دریافتم
وقتی کسی رو به تو آرد، تو
او را نمی رانی و دست او را
گرفته راهنمون می شوی. پروردگارا !
هیچگاه
بین ما و امام حسین (ع)
جدایی
میانداز . اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
تازه جوانی ز سر
ریشخند گفت به پیری که کماند
به چند پیر بخندید و بگفت ای
جوان چرخ ترا نیز دهد
رایگان خانه ی یکی از دوستان
دعوت بودیم همه بودند ولی مریم خانم نبود حالش را پرسیدیم پسرش گفت : خوابیده ،بعد
از اتمام نهار او آمد دوستان از دیدن او خوشحال شدند. بعد از احوال پرسی ، او آرام
در کنار ما نشست ، مدتی 3سال بود که او در جمع دوستان نبود و فرزندانش همواره می گفتند که او مریض است .اما هر باری که
او را می دیدیم احساس نمی کردیم که بیمار باشد، او زنی مهربان و خوش اخلاقی بود ،اما
پیری باعث گوشه گیری او شده بود. وقتی لب به سخن گشود، دریافتم که درد عظیمی در سینه
دارد که نمی تواند جایی برای خالی کردن آن پیدا کند، می گفت : بچه ها گفتند نباید
بیرون بیایم تا مهمانان نرفتند.پرسیدم چرا؟ گفت : می گویند که زیاد حرف می زنم و
آبرروی همه را می برم ! با گفتن این جمله
اشک در چشمان پیرزن حلقه زد و از ترس
اینکه نا خود آگاه بغضش بترکد خیره شد به زمین که در همان لحضه دستش را گرفتند وبردند
در اتاقش ، حتی با هیچ کسی خدا حافظی نکرد، آرام و بی صدا رفت... تحمل آنجا بدون او
برایم درد آورشده بود، هر کسی حرف می زد و می خندید من فقط به او فکر می کردم که
او در چه حالی است ؟ حتما می گرید، نمی
دانم . آه ! هرگز نمی دانستم ما انسانها تا این حد ظالم هستیم حتی بر عزیزترین کسان خود رحم نمی کنیم . خدای
من ! اصلا نمی توانستم آرام بگیرم ، دلم می خواست و دوست داشتم فریاد بزنم و بگویم: حق او زندان نیست ! واقعیت این است که در دنیای
تعارفی امروز همه ی ما به نحوی دروغ می گوییم ، ولی دروغ خود را توجیه می کنیم! یک فردی مشکل دارد، درد دارد - چه روحی و چه
جسمی - ماهم تظاهر می کنیم که درد او را
درک می کنیم! در حالیکه درد دیگری درک کردنی نیست، هرکسی درد خود را درک می کند و
این همدردی کردنها فقط تعارفات است وبس . از سیمای پیر زن دریافته بودم که به گذر
روزگار تاسف می خورد که چگونه بچه ها را با امید بزرگ کرد ه تا در پیری عصای دستش
باشد. نگاه های معنی دار و
اشک آلود اومرا سخت تکان داد و به یاد دوران
پیری خودم انداخت که روزی فراخواهد رسید که من هم بخواهم حرفی را بزنم و این حرف زدنم باعث آبرو ریزی عزیزانم شود!
یادم آمد از آن داستان که روزی فیلمی را دیدم که در یکی از کشور های جنوب شرقی
آسیا، پیران را بین سبد انداخته به جزیزه متروکه می بردند تا همانجا بیمرند! کسی
نه حوصله تیمارداری را داشت و نه هم مراسم دفن وختمی در کار بود.شخصی پدر پیر خود
را در سبد انداخته می خواست به سوی آن منطقه مورد نظر ببرد که پسر کوچکش صدا زد که
پدر سبد را برگردان تا وقتی تو پیر شدی من ترا بین آن گذاشته در جزیره ببرم! این
حرف کل داستان زندگی و مرگ آن قبیله را ترسیم می کرد. ما هر روز شاهد پیری و حتی
مرگ دیگران هستیم، ولی هیچگاه باور نمی کنیم که روزی ماهم به همین سرنوشت گرفتار
می شویم. در حقیقت همه می دانیم ولی خود را به غفلت و نادانی می زنیم. ولی افسوس که هرگز
عبرت نمی گیریم گویی پیری و مرگ فقط برای دیگران است نه برای ما.اگر ما بدانیم که
البته می دانیم خود را به نافهمی می زنیم که
پیران هم روزگاری مثل جوانان نیرو داشته و محتاج کسی برای برخاستن از زمین نبوده
اند و روزگار او را محتاج حمایت ما نموده است ، هرگز با تحقیر و تحکم بااو برخورد
نمی کردیم.ما در برخورد با پیران به آنها رحم نکنیم، بلکه به خود رحم کنیم که مثل آنها روزی نیازمند
حمایت دیگران خواهیم بود و این کاشته ی خود را درو خواهیم کرد! همان طوریکه پیران
درو می کنند شاید آنها هم روزی با پیران اینگونه رفتار کرده بودند که سرنوشت تکرار
شده است، نمی دانم. شاید درست و یا نادرست چراکه می گفتند: آیا به راستی این پیران نیکی نکرده اند تا
ثمره آنرا بچشند یا اینکه نیکی آنهارا آب بجای بیابان به بحر شور برده است! نمی
دانم.خیلی از پیران را می شناسم که برای خانواده ها بسیار مهربان بوده اند، حال
خود با نامهربانی مواجه اند! شاید آن عطوفت ها و مهربانی ها ظاهری بوده که ثمر
نداده و دانه ها پوچ و یا مورچه ها خورده
اند که ازآنها اثری مشاهده نمی گردد. نمی دانم ، ولی اینقدر می دانم که این روزگار
دیر یا زود بر خود ما نیز تکرار خواهد شد. درک این حقیقت تمام استخوانهایم را می سوزاند و از همین حالا احساس می کنم که
چه بد روزی را در انتظار داریم. پس چه بهتر تا خود به آنجا نرسیده ایم، به کسانی
کمک کنیم که حالا رسیده اند.تا شاید فردا دیگران هم به ما کمک کنند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير
همه
شاهد یک جنجال بزرگ سیاسی در جهان بخاطر توهین به مقدسات دینی مسلمانان از سوی یک فیلم ساز امریکایی هستیم.این فیلم جنجال گسترده ی در دنیای
اسلام ایجاد کرده و تاکنون جان تعداد زیادی را گرفته است،برباور های بیش از یک
میلیارد انسان کره زمین تاخته و نسبت های ناروای رابه پیامبر بزرگ اسلام حضرت
محمد – صلی الله علیه و آله زده.هدف از ساخته شدن این فیلم از سوی سازنده و
یا سازندگان آن، دقیقا همین پیامدی است که حالا شاهد آن در سراسر جهان هستیم و آن
جنجالها و آشوبهایی است که در برخی از کشور های اسلامی در جهان ایجاد شده است.هرچند
که در این جنجالهای چند روز گذشته تعدادی از خود غربی ها نیز قربانی شدند، ولی
ضربه ی بزرگی خود مسلمانان بر خودشان وارد
کردند که به شکل کشته و مجروح و تخریب اموال عمومی به نمایش در آمد.در لیبی که خود
امریکا سال قبل حکومت قذافی را سرنگون ساخت تا هواداران خود را به قدرت برساند،
سفیر امریکا جان خود را در این آشوب کنونی از دست داد، در افغانستان امریکا به
ادعای نابود سازی القاعده و طالبان در آنجا حضور یافته سازندگان فیلم و خشونت گرایان
در ظاهر مدافع اسلام، در حقیقت یک هدف را دنبال می کنند! گروهی توهین می کنند و
گروهی به نام دفاع تخریب می نمایند. از قدیم گفته اند " اگر می خواهی کسی را
تحقیر کنی ، او را توهین بلکه از او بد دفاع کن".یا اینکه گفته اند: دشمن دانا که قصد جان
بود بهتر ازان دوست که
نادان بود در ش در شرایط کنونی این
دشمنان دانا از دوستان ناآگاه علیه خود اسلام و مسلمانان استفاده می کنند واضح است که نه توهین یک فیلم ساز
امریکایی می تواند چهره مقدس و مورد احترام دنیای بشریت حضرت محمد (ص) را مخدوش سازد
و نه هم کشته شدن چند نفرکارمند افریقای
جنوبی و یا کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی، دشمنان اسلام را از دشمنی آنها علیه
پیامبر اسلام باز دارد. چرا که امروز در جهان ما به جای مردم رسانه ها فکر می کنند
سران کشور ها تصمیم می گیرند! اینکه بزرگان دین گفته اند یک ساعت تفکر از هفتاد
سال عبادت بهتر است، دیگر جایی بین مردم ندارد، کسی خود فکر نمی کند و اربابان
رسانه را همه وکیل مدافع خود گرفته اند. باید با توهین کنندگان برخورد نمود ، پاسخ
شان را داد، اما نه از راه خشونت، اسلام در همه ی موارد دستورات خاص خود را دارد،
توهین کننده یک آمریکایی است و در آمریکا به سر می برند، مردم در کشور های اسلامی
دست به تظاهرات زده، مغازه ها و وسایل نقلیه خود شان را به آتش می کشند! کسی که
اموالش سوخته و یا یکی از بستگان خود را در این خشونت ها از دست می دهند، دشمن آن
فیلم ساز نا آشنا می شود یا دشمن آن کسی که شلیک کرده و یا اموال او را سوزانده
است؟ تطاهرات و اعتراضات حق قانونی مردم درهمه کشور ها و در
تمامی زمینه هاست ولی به بهانه اعتراضات اموال مردم را غارت نمودن و تلف ساختن و
یا کشتن مردم در تظاهرات آیا درست است ؟اسلام در تمام زمینه ها احکام روشنی دارد
که باید مطابق شرایط و براساس مصالح دین انجام گیرد.این گونه رفتار ها از اسلام و
پیروان آن یک چهره نا شکیبا و جنجالی در دنیای امروز ترسیم می نماید.در غرب به
بهانه آزادی بیان به تمام ادیان ومقدسات دینی همه باور داران دینی می تازند و کسی
محاکمه نمی شود ، ولی در همین غرب اگر کسی در باره هلوکاست یا همان قضیه یهودی ها
در آلمان حرفی بزند پیگرد قانونی دارد و حتی زندان و از دست دادن شغل و همه
امتیازات را در پی می آورد.ولی همین تابو غرب در شرق رسما و علنا شکسته می شود ولی
غربی ها در آنجا سکوت می کنند و راه دیگری را پیش می گیرند و احساسات شرقی ها
تحریک می کنند و در رسانه های خود بین تابو ها مقایسه نموده افکار عمومی را به نفع
خود جهت می دهند. شرق باید راه مقابله منطقی را جستجو کنند و هر عملی را مطابق
همان عمل پاسخ دهند.به جای ایجاد خشونت، با یک اقدام سازنده جمعی اولا از نشر آن
فیلم توهین آمیز جلوگیری می کردند اگر هم در این کار موفق نمی شدند و نمی شوند
باید با پخش از فیلم مفید و سازنده ذهنیت مردم خود را از تاریکی ها نجات دهند.
در
شرایط کنونی تنها آن فیلم نیست که باور های مردم را مورد حمله قرار داده بلکه بد
تر از آن تلاشهایی است بر بی باور سازی جوانان متمرکز شده و کسی هم متوجه آن نیست در عراق ، سوریه، لبنان، ترکیه ، یمن ، پاکستان،
افغانستان و خیلی از جا های دیگر هر روز به عنوان های مختلف کشته می شوند مساجد را منفجر می کنند مسلمانها و قرآنها را می
سوزانند لشکر جنگوی پاکستانی هر روز شعییان این کشور را به اتهام کفریت می کشند
دنیای اسلام بخش تسنن ساکت است و حتی راضی.عربستان سعودی و حتی خود پاکستان به
نحوی این گروهک را حمایت می کند. در حالیکه کمتر کسی به این موضوع توجه دارد که
بسیاری از این گروهک های آدمکش ساخته خود آمریکاست! به خاطر همین می گوییم جنجال
اعتقادی برای استفاده سیاسی ایجاد می گردد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم









آقای
شهیدم مجبور بودم بیرون از خانه
بروم صورتم را پوشانده بودم تا کسی قرمزی
صورتم و چشمانم را نبیند اگر هوا برفی و
سرد نبود اگر تعطیلات نبود چه می کردم حتما فکر می کردند
بیماری پوستی گرفتم آری مهربانم کسی چه
می داند که زهرا بیمار ضریح امام شهیدش
هست
امام
تشنه لبم زهرا دیگه طاقت نداره نداره...
مولای
من دلم حرم تو را می خواهد

پروردگارا! ما را از محبان و شيعيان واقعي امام حسين علیه السلام قرار بده
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


جزء
نام قاری
جزء
نام قاری
۱
![]()
۱۶
زهرا ![]()
۲
مهدی
![]()
۱۷
زهرا ![]()
۳
هستی
۱۸
منتظر ![]()
۴
هستی
۱۹
سحر ![]()
۵
![]()
۲۰
خادم احمد ابن موسی ع ![]()
۶
میثم
۲۱
تحلیل ![]()
۷
میثم
![]()
۲۲
![]()
۸
میثم
![]()
۲۳
مهدی ![]()
۹
میثم
![]()
۲۴
مهدی ![]()
۱۰
حریم ولایت
![]()
۲۵
پریاشادکام![]()
۱۱
![]()
۲۶
زهرا ![]()
۱۲
![]()
۲۷
حمید ![]()
۱۳
![]()
۲۸
حمید ![]()
۱۴
فاطمه
![]()
۲۹
حمید ![]()
۱۵
عباس جنتی
![]()
۳۰
فاطمه ![]()
![]()


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




سوی ما آید نداها را صدا
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

By Ashoora.ir & Night Skin